خرید بک لینک

درباره سایت

شب و شعر

آخرین مطالب

امکانات وب

حالا ثروتمندترین عاشق دنیا شدمبا همین عشق آخری که توی گاوصندوق گذاشتم.یک عشق زیر تختجماعتی توی موبایلمو یکی را زیر بالشم گذاشتم.چندتایی را هم چسباندم به دیوار اتاق!از زیر زمین حرفی نمی زنم، فقطآنجا عشق های عتیقه را پنهان کردمبعضی هایشان را دزدیدمبعضی ها را هم پیدا کردم           مثلا" یکی شان توی باغ اکبر آقا                                                   افتاده بود(خودمانیم...                بدک نبود!)یکی دو تا عشق را هم توی الکل انداخته امروی طاقچه اتاقم.حتی یک بار عصبانی شدم...عشقی را که به خانه ام آمده بودبه زور توی فریزر جا کردم                      بعد از اینکه قلبش را بیرون آوردم!اما نمی دانم چراهمه ی عشق های من شبیه هم هستند...شبیه تو... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب پورعلی تاريخ: پنجشنبه 8 دی 1401 ساعت: 12:29

شبهای رشت قهوهی تلخی لب گوهر رود باریدن از زمین به ابرها و نارنجی پارک شهر کنار میرزا خانِ کوچک یا مجسمههای خیره به ساعت شهرداری، دیوانهبازیهای Zaz با قدم زدن در شانزلیزه و تانگو در میدان چارلز دگال فرانسه در کافه فلور یا نیمههای شب مست در روشناییهای شهر سینما پانتئون... فرقی ندارد. داستان، داستان سالیست که دلش لک زده است برای دیدن پاییز... ------------------------- پ.ن: چه جوری هفت سال گذشت؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب پورعلی تاريخ: پنجشنبه 8 دی 1401 ساعت: 12:29

این روزها خیلی ترسناک شده همه چی. جوری که فکر میکنم ما نباید انقدر از همدیگه بدمون بیاد. یه کم با هم مهربون باشیم. زندگی دو روز هم نیس. یه نصفه روزه. از دوازده شب شروع میشه تا غروب فرداش.

امان از غروب ها...

برچسب: نویسنده: مهتاب پورعلی تاريخ: پنجشنبه 8 دی 1401 ساعت: 12:29

صفحه بندی