شبهای رشت
قهوهی تلخی لب گوهر رود
باریدن از زمین به ابرها
و نارنجی پارک شهر
کنار میرزا خانِ کوچک
یا مجسمههای خیره به ساعت شهرداری،
دیوانهبازیهای Zaz
با قدم زدن در شانزلیزه
و تانگو در میدان چارلز دگال
فرانسه در کافه فلور
یا نیمههای شب مست
در روشناییهای شهر سینما پانتئون...
فرقی ندارد.
داستان، داستان سالیست
که دلش لک زده است
برای دیدن پاییز...
-------------------------
پ.ن: چه جوری هفت سال گذشت؟
شب و شعر...ما را در سایت شب و شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 90